• chartblogs چیست؟
  • chartblogs یک آرشیو بزرگ از مطالب وبلاگ های ایرانی می باشد که با عضویت درآن می توانید در صورت از دست رفتن مطالب با استفاده از chartblogs یک نسخه پشتیبان از مطالب خود در اختیار داشته باشید.
  • با chartblogs می توانید مطالب خود را برای جستجوگرهای وب بهینه کنید و بازدید وبلاگ خود را افزایش دهید.
  • تبلیغات
    آمار chartblogs
    • تعداد وبلاگ ها : 0
    • تعداد مطالب : 0
    • کاربران حاضر : 0
    • آخرین بروزرسانی : 0
    به جاي آنكه به تاريكي لعنت بفرستيد يك شمع روشن كنيد !
    chartblogs هیچگونه مسئولیتی در برابر مطالب ارسالی و منتشر شده از سوی کاربران و وبلاگ های آرشیو ندارد
    مکان تبلیغات شما

    خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

    آیا میدانید برترین عینک سال 2014 نزد افراد معروف همین عینک است ؟

    انتخاب آرمین 2afm ، سیروان خسروی ، کیم کارداشیان ، ریحانا ، علیرضا حقیقی و... می باشد

    خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

    تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

    لینک خرید عینک لویی ویتون توضیحات عینک لویی ویتون



    ساعت دستبندی LED Arina اسپرت

    ارائه شده در رنگ های مختلف و زیبا

    هم یک دستبند اسپرت و هم یک ساعت LED

    دارای تقویم روز شمار

    این ساعت در حالت عادی خاموش بوده و با

    لمس آن ساعت روشن و نمایان خواهد شد.

    دارای 6 ماه گارانتی تعویض

    قیمت : 15000 تومان

    تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

    لینک خرید عینک ریبن آبی توضیحات عینک ریبن آبی





    ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه

    با ظاهري جالب و كيفيتي بينظير وفوق العاده شيك و زيبا

    ساعتي با ظاهري متفاوت، مدرن و همچنين با دوام

    يكي ار محبوب ترين و پرطرفدارترين ساعت ها در اروپا

    ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه

    رنگبندي:سبز, قهوه اي , نارنجي ,مشکی و قرمز .سفید

    ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه

    تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

    ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه




    یعنی بیدارم؟

    خداجونم یعنی بیدارم؟

    یعنی بعد این همه ماه نشکل کوچولوهه حل شد؟ ببین اگر بزرگه حل شه چی می شم من؟

    انگار روزه بودم این همه مدت. بعد از مدت ها احساس گشنگی می کنم. 

    من اصلا چند روز می گذشت یادم به نهار نبود شام هم که کلا نمی خورم. یه لقمه صبحانه فقط تو این مدت.

    اما الان هر چی می بینم می خورم. وااااای گشنمه.

    انگار روزه بودم. چند مااااه.

    خدایا شادیمو نگیر ازم.

    تازه می فهمم تلپزیون هم وجود داره. می شه فیلم هم دید. منی که خوره ی فیلم بودم. ماه ها اصلا دست و دلم به فیلم دیدن نمی رفت. اما الان دلم فیلم می خواد.

    خداجونم اون موردم حل کن تو رو خدا. ممنونم. خدایا صبح نشه ببینم خواب بود. دوستت دارم.

     منبع : zendegiyeporazkhoshbakhti-pb - zendegiyeporazkhoshbakhti-pb
    شنبه 03 بهمن 1394 ساعت 03:49:27
      برچسب ها : فیلم ,یعنی ,روزه بودم ,انگار روزه ,یعنی بیدارم؟

    دوستم حاجتش رو از شاه کربلا گرفت

    دوستم سال هاست که بچه دار نمی شد.

    خیلی وقته داره درمان می کنه.

    و قادر به پرداخت هزینه های زیاد برای بچه دار شدن نبود.

    شوهرش همین امسال رفت کربلا . با پای پیاده.

    این اتفاق چند روز بعد از برگشتش از کربلا افتاد.

    البته دوستم الان فهمیده که بارداره.

    ولی دکتری که پیشش می رفته گفته توی 27 سال کار کردنم همچین چیزی ندیدم.

    فقط معجزه بوده.

    معلومه حضرت ابوالفضل ع و امام حسین ع هرگز کسی رو دست خالی از کربلا راهی  نمی کنند.

    یا امام حسین ع یا حضرت ابوالفضل ع من دستم به حرمتون نمی رسه

    شما رو به حضرت معصومه س حاجت منم بدید.

    وقتی این همه مدت دعا می کردم و حاجت می گرفتم می گفتم این همه داستان که راجع به شفا گرفتن و حاجت روا شدن از کربلا می گن رو که من ندیدم. چطور باور کنم.

    اما الان از جریان دوستم کامل خبر داشتم.

    جالبه که با وجود عادت باردار بوده. خیلی عجیب خیلی.

    می گفت اثر دواهاست گفتم نه اثر کربلاست که کسی از اونجا دست خالی بر نمی گرده.

    یا حضرت معصومه س دیگه ... نمی خوام شما رو به امام حسین دیگه مشکلم رو حل کنید. التماستون می کنم.

    خدایا شکرت.

     منبع : zendegiyeporazkhoshbakhti-pb - zendegiyeporazkhoshbakhti-pb
    دوشنبه 05 بهمن 1394 ساعت 18:56:46
      برچسب ها : کربلا ,دوستم ,حضرت ,حاجت ,حسین ,امام ,امام حسین ,حضرت معصومه ,حضرت ابوالفضل

    حال و روز من

    این وبلاگو با یه اسم مثبت ساختم که مثبت فکر کنم. اولش که خونه ی مشترکمون رو ترک کردم  فکر می کردم شوهرم به خوبی میاد دنبالم. باورم نمی شد ماه ها همچنان جدا باشیم. شوهرم پارانوییده. خودش باور نداره. و خانوادش هم فکر می کنن تعصب داره و طبیعیه.  ما با عشق ازدواج کردیم و بعضی رفتارای قبل ازدواجمون رو به عشق و محبت زیاد شوهرم به من ربط می دادم. توی زندگی شوهرم نمی ذاشت تنها خرید برم یا حتی با مادرم خرید برم. مدام به کارم ایراد می گرفت. گاهی درو روم قفل می کرد. گاهی برق رو قطع می کرپ. کارش به این جا ختم نشد. کم کم کتکم می زد. فکر می کرد اگر برم تنها خونه ی مادرم منو شوهر می دن! تا این که دستمو شکست. من به خاطر این که زندگیمو دوست داشتم پزشک قانونی نرفتم. گفتم پشیمون میشه.. هر بار منو می زد فرداش از سر تا پامو می بوسید. کارای خونه می کرد. اما چه فایده. بعدم می گفت من نزدم.

    این خودش بود و اما خانوادش....

    چی بگم!!!

    بدترین ادمهایی که دیدم. حمله کردن و فحش دادن و تهمت زدن براشون عادی بود. بدترین تهمت ها رو بهم می زدن. کتک می زدن و بعد می گفتن تو دعوا بوده. سخت نگیر.

    و من هر بار به خودم می گفتم من خودم شوهرمو انتخاب کردم. با اون همه خواستگار خوب و هم فرهنگ خودم متاسفانه عاشق شوهرم شدم که واقعا خانوادش نه فرهنگ دارن نه سواد نه ادب نه .‌‌....

    به درد خودم می رفتم توی اتاق و گریه می کردم اما صدام در نمی اومد. به خانوادم نمی گفتم. خودم خواسته بودم. کاش می ذاشت توی اتاق راحت گریه کنم. می اومد منو می زد می گفت منم بلدم گریه کنما. منو کشون کشون از اتاق می برد تو حال باهاش فیلم ببینم. 

    روزای شیرین هم داشتیم اما همش تنها بودیم و غصه ی تنهایی رو می خوردم. شوهرم به خانواده من اعتماد نداشت که با هم بریم بیرون. با خانواده ی اونم به خاطر کارایی که سرم اورده بودن قهر بودم. 

    هنوز وقتی زندگی رو مرور می کنم می بینم چندان ارزش برگشت نداره.

    روزای اخر همش دعوا بود. همش تنم کبود بود. سر زانوم از بس منو رو زمین کشیده بود ورم کرده بود. حاضر نبود مشاوره بیاد. زنگ می زد برای هر دعوایی خانوادش بیان به من بفهمونن حق با اونه. من حتی گفتم منو می زنه اما اونا باور نکردن.

    دیگه روز اخر زنگ زدم خانوادم اومدن با تن کبود پشت دری که شوهرم قفل کرده بود دنبالم.

    شوهرم تو این مدت خیلی اومد دنبالم. اما همش زور گفت و شاخ و شونه کشید و خانوادش باز هم بهم حمله کردن.

    ذیگه تصمیم به جدایی گرفتم. امیدی نداشتم. 

    دوستمو که می بینم با یه بچه در حال جداییه و به دست و پای شوهرش میافته که جدا نشن تا بچشو ازش نگیرن خدا رو شکر می کنم بچه ندارم.

    با وجود همه ی ظلم ها با وجود این که می دونم شوهرم بدبین و پارانوییده اما هنوز دوست دارم زندگیم درست بشه. 

    هر روزمو تو امام زاده ها می گذرونمو یه دنیا نذر دارم.

    نمی دونم چی می شه.

    از طلاق و از ایندم می ترسم. از تنهایی.

    از خیلی چیزا

    کلی هم دادگاه تا الان رفتیم. 

    و این وبلاگ خاطرات تلخ این مدت منه برعکس اسم وبلاگم!

     منبع : zendegiyeporazkhoshbakhti-pb - zendegiyeporazkhoshbakhti-pb
    سه شنبه 04 اسفند 1394 ساعت 07:45:26
      برچسب ها : شوهرم ,خانوادش ,گفتم ,اتاق ,دنبالم ,خونه

    دریاچه

    الان اومدم کنار دریاچه مصنوعی و دارم این پست رو می نویسم.

    اصلا کی گفته تو باید حتما باشی تا باعثه شادیه من بشی؟!!!

    خودم تنها اومدم از دریاچه لذت ببرم.

    دریاچه ای که ماهی سفید باهوشم رو توش انداختیم از بس همه ی ماهی ها رو می خورد.

    دریاچه ای که با تو روش سوار قایق شدم.

    این دریاچه قبل تو هم بود. بعد تو هم هست. می خوای باش یا نباش.

    نگاه کردن بهش بهم ارامش می ده.

    اینترنتمو خاموش می کنم که دیگه منتظر پیامت نباشم.

    بدون تو هم من لذت می برم. به غصه هامم می خندم. همه غصه دارن. اما همه می خندن.

     منبع : zendegiyeporazkhoshbakhti-pb - zendegiyeporazkhoshbakhti-pb
    پنجشنبه 20 اسفند 1394 ساعت 07:54:03
      برچسب ها : دریاچه

    یه روز خوب

    یه روز خوب شکر خدا.

    سر کار ...

    یه لیوان چایی داغ توی هوای نسبتاً خنک...

    صدای تیک تاک ساعت...

    سکوت...

    صدای گنجشکا...

    گاهی هم رد شدن ماشینا...

    امید به آینده...

    و باز هم ترجمه و ترجمه و ترجمه...

    و من امروز از ترجمه هم لذت می برم...

    خدایای شکرت...

    آرامش رو دوست دارم.

    ممنونم.

     منبع : zendegiyeporazkhoshbakhti-pb - zendegiyeporazkhoshbakhti-pb
    پنجشنبه 20 اسفند 1394 ساعت 07:54:03
      برچسب ها : ترجمه

    خدا خودش می دونه کدوم آرزوت رو برآورده کنه.

    یه وقت هایی یه خواهش هایی از خدا داریم. التماس می کنیم.

    نذر می کنیم. تلاش می کنیم. نمی شه که نمی شه که نمی شه.

    بعد می شینیم می گیم خدا چنین و چنان و همچین از درگاهش ناامید می شیم که نگو

    من چند ماه وضعم این بود. هر کار ممکن رو برای برآورده شدن خواستم انجام دادم و نشد که نشد که نشد که نشد.

    و در نهایت آخرین تلاش ممکنه رو انجام دادم و همچین تو دهنی ای خوردم که نشستم سر جام.

    و فهمیدم واقعا اون خواسته به نفعم نیست.

    اما من از خدا انتظار داشتم چیزی رو که به نفعم نیست به نفعم بکنه. خوب نمی کنه.

    می گه برو دنبال چیزی که به نفعته برای اون تلاش کن و من به تو می دمش.

    حداقل خوشحالم که این اتفاق هر چند ضربه ی بزرگی به روحیم زد اما منو به این نتیجه ای که گفتم رسوند.

    خدایا شکرت.

    از تمام ائمه و معصومینی که این مدت ازشون کمک خواستم هم تشکر می کنم.

     منبع : zendegiyeporazkhoshbakhti-pb - zendegiyeporazkhoshbakhti-pb
    جمعه 18 تیر 1395 ساعت 15:30:55
      برچسب ها : نفعم ,کنیم ,نفعم نیست ,انجام دادم
    مکان تبلیغات شما
    تبلیغات
    مطالب تصادفی
    آخرین جستجوها